تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
The diary of individulist student


داشتم چندتا پیج رو میدیدم که رسیدم به پیجی که توی اون مادر خانواده فیلمی از فرزند دو سه ساله اش که توی سواحل هوایی میدوید و بازی میکرد رو به اشتراک گذاشته بود. چقدر اون بچه شاد و خوشحال بنظر می‌رسید در ناخودآگاه ترین حالت ممکن ذهنم به سمت بچه های یمن رفت بعد فلسطین بعد میانمار، آفریقا، اتیوپی و... ای کاش روزی مادران یمنی، فلسطینی، میانماری و... از کودکانشون در اینستاگرام فیلمی رو منشتر کنند به این مضمون : امروز بچه هایمان پا برهنه میدوند در خاک کشورشان بدون آنکه ترس مین های کاشته شده زیر پای شان را داشته باشند.
.
.
فضای وب سیاسی نیست اما انسانیت ورای سیاستم آرزوست. 
متن زیر جواب داریوش سجادی به صحبت های غیر انسان دوستانه ی آقایان است که انگار این روز ها حرف خیلی از ما به اصطلاح انسان هاست... 
اظهارات اخیر مصطفی تاجزاده در توئیتر از جنس اظهاراتی است که قبل از ابراز نظر می تواند موید اضمحلال شخصیت و فریاد برائت ایشان از پیشینه و عقبه فکری و سیاسی ایشان محسوب گردد.
تاجزاده که زمانی از منتهی الیه چپ خط امامی خود و سازمان متبوعه اش را به انقلاب اسلامی کلیپس کرده بود اینک از عمق یک «دگردیسی مفهوم» فرموده اند:
یمن در اشغال داعش نیست، حرم ندارد و هم مرز اسرائیل هم نیست که به اصطلاح آقایان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب شود. اعلان کمک مستشاری ایران در یمن توسط سردار جعفری در شرایطی که ترامپ در پی اثبات دخالت سپاه در امور داخلی کشورهای دیگر است، چه معنا و چه لزومی دارد؟
آقای تاجزاده!
اگر تقیدتان به خط امام در دهه ۶۰ تنها تظاهر بود!
اگر تظاهر نبود اما به هر دلیلی اکنون از آن مواضع پشیمان شده اید!
و اگر از اصل ۱۵۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز اعراض می ورزید! (*)
و اگر مبنای تجدیدنظر طلبی امروزتان تنها شاذگوئی به نیت قهرمان انگاری نزد نوباوگان سیاسی تان است که برای چنین هذیان هائی کف می زنند و مبتلا به ادخال سرور و وجد و بهجت می شوند!
اما و متاسفانه تا آنجا پیش رفته اید که از رویت بدیهی ترین الزامات اخلاق هم عاجز شده اید.
جناب تاجزاده!
یمن حرم ندارد! اما «آدم» دارد و آن آدم های بی پناه در مظلومانه ترین شکل ممکن توسط ارتش وابسته سعودی در حال قحطی و گرسنگی و کشتار اند!
در ترمینولوژی حضرتعالی «آدم» شان و منزلت و جایگاه اش کجاست و چیست!
بقول نیما:
آی آدمها، که در ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد می سپارد جان!
طبع نازک اندیش شما کی و کجا برای جان دادن «آدم» صرف نظر از یمنی یا ونکی بودنش قرار است جریحه دار شود!؟
عمری به دروغ مدعی بودید بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند!
اگر دین ندارید لااقل شرف داشته باشید!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*ـ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.


۹۶-۹-۲۳ ۸

۹۶-۹-۲۳ ۸


یه دردی مثه خوره افتاده به جونم که ول نمیکنه مارو سر صبحی. داشتم فکر میکردم که چندسال دیگه امکانش هست که برم سانتیاگو برنابئو یا نه اصلا هرجای دیگه که بازی رئال و ببینم. بعد با خودم فکر کردم مهم نیست چند سال دیگه میتونم مهم اینه که بازی ای رو ببینم که بازیگردانش زیدان و بازیگراش رونالدو و بیل و...  باشه. 
فوتبال دیگه بعد از اینا فکر نمیکنم جذابیتی داشته باشه.
 یعنی میشه؟!  


۹۶-۹-۲۲ ۱۲

۹۶-۹-۲۲ ۱۲


هرچه بیشتر میگذره بیشتر برای تصمیم هام مصمم میشم. هرچی بیشتر میگذره بیشتر دوست دارم شبیه مادرم نباشم. بیشتر دوست دارم ایثارگر نباشم زحمت کش نباشم دلسوز همه نباشم، یک کلام بیشتر دوست دارم زن نباشم. زن بودن اینجا یعنی اگر کار بیرون داری مهم نیست باید کارای تو خونه رو هم تمام و کمال انجام بدی چون طبق یک قانون نانوشته کار توی خونه وظیفه زنه!!!  اگر شریک اقتصادی خونه هستی مهم نیست خب باش.کسی نمیتونه شریک تو، توی کارای خونه باشه. اینجا زن بودن این شکلیه. ...  
الهی هیچ‌وقت اشک مادرتونو نبینید که اگه ببینید دیگه هیچوقت مثه قبل نمیتونید زندگی کنید
امروز مادرم یک قطره اشک ریخت و همون قطره برای نابودی دنیای من کافی بود... 


۹۶-۹-۲۰ ۹

۹۶-۹-۲۰ ۹


از وقتی یادم میاد تا به امروز بلند ترین مو رو تو این برهه از زمان داشتم که اونو هم به دلایل احمقانه به قیچی مادر سپردم. به مامان گفتم مامان یادته بچه که بودم ازت خواهش میکردم برام کپ نزن ولی تو ظالمانه این کارو انجام میدادی؟! گفت اره ولی الان نمیذارم موهای به این قشنگی رو کوتاه کنی. گفتم مامانم حداقل این یکبار و به خواست خودم کوتاه کن. قیچی و گرفت دستش قشنگ در عرض یک دور، دور سرم موهامو کوتاه کرد گفت بیا برات کپ زدم. تو آینه خودم و دیدم گفتم مامان جان گند زدی نه کُپ!

. هردومون از خنده کف زمین بودیم. الهی من قربونش برم. 

یادمه اون سالها که تنها آرزوم فقط یه چیز بود همون وقتا که میرفتم سالن دوست داشتم منم مثه بقیه هم تیمی هام موهامو کوتاه کنم. ولی خب مامان هیچ رقمه اجازه نمیداد. اه رفتن به اون روزا منو منقلب میکنه بهتر دفترچه خاطرات اون روزا رو باز نکنم. 

+ فقط یه دختر میتونه نیمه شب مسواک به دهن هنذفری به گوش روی بالکن خونشون برقصه و احساس کول بودن بهش دست بده.... 


۹۶-۹-۱۹ ۸

۹۶-۹-۱۹ ۸


امروز میخوام براتون یه داستان تعریف کنم. داستانی که میشه ازش عبرت های بزرگی گرفت. یه داستان معرکه که گاهی باعث میشه منه احساساتی اشک بریزم از حیرت و جبر تقدیر. 
جام جهانی 2010. ساعت از نیمه شب گذشته بود. میشه گفت تنها فوتبال غیر ملی بود که منو بابا باهم میدیدیم آخه بابا زیاد اهل فوتبال نیست و فقط ملی هارو نگاه میکنه. از قضا اون شب نشسته بود و پابه پای من بازی و دنبال میکرد اما تو اون بازی نه خبری از اسپانیا بود نه آلمان و نه هیچ یک از قدرت های فوتبال دنیا. اون بازی بازیه غنا و اوروگوئه بود. سیاه های غنایی اون سال معرکه بودن جز معدود تیم های آفریقایی که به یک چهارم صعود کرده بودند. و اوروگوئه هم که دیگه نگم. دیگو فورلان یکی از قدیمی ترین کراش های فوتبالیم یک تنه جور تمام تیمو میکشید. اونقدر رویایی و سوباسا گونه! بازی میکرد که آدم دلش میخواست جای 90 دقیقه 190 دقیقه بشینه فوتبال ببینه. خلاصه سرتون و درد نیارم. نیمه اول غنایی ها با یک گل به رختکن رفتن و نیمه دوم هم اوروگوئه این گل و جبران کرد و بازی تا آخر وقت قانونی یک یک مساوی بود. برای دوستان غیر فوتبالی عرض میکنم در عرصه مسابقات مثل جامعه جهانی، لیگ قهرمانان و... مساوی معنا نداره چون یک تیم باید به مرحله بعد صعود کنه و خب برای همین بعد از 90 دقیقه 30 دقیقه وقت اضافه میدن تا تیم ها شانس شون رو امتحان کنند و درصورت باقی ماندن نتیجه مساوی کار به ضربات پنالتی میکشه. غنا و اوروگوئه به اواخر وقتهایی اضافه رسیده بودن بازی تقریبا به دقیقه 120 نزدیک میشد که سر یک ضربه ایستگاهی از بازیکنان غنا توپ تو چارچوب دروازه قرار گرفت که بازیکنان تیم اوروگوئه جلوشو گرفتن اما باز یکی دیگه از بازیکنان تیم غنا توپ و به طرف دروازه شوت کرد اینبار سوارز بازیکن تیم اوروگوئه با پا توپ و از دوازده دور کرد دروازه بان هم معلوم نبود اصلا چیکاره ست تا اینکه دوباره یکی از بازیکنان غنا توپ و دقیقا به نقطه ای از دروازه شوت کرد که جای هیچ دفاعی نبود اما طی یه حرکت خیلی عجیب و غیر منتظره سوارز توپ رو به با دستش به حالت پنجه ی والیبال از دروازه دور کرد. بلافاصله داور بازی و متوقف کرد پنالتی گرفت و سوارز و از زمین اخراج کرد سوارز اشک میریخت و غنایی ها از خوشحالی سر از پا نمیشناختن منم خیلی خردمندانه گفتم آخه احمق الان که با دست هم دفاع کردی داور پنالتی گرفت اونا هم گلش میکنن.بازیکن غنا پشت ضربه پنالتی ایستاد داور سوت زد و گل!  
نه... توپ به تیر بالایی دروازه برخورد کرد. وای هنوز صدای گزارشگر تو گوشمه. I can't believe it. هیچکس نمیتونست باور کنه. اگر سوارز اون توپ و با دست نزده بود اوروگوئه باخته بود اما نتیجه تا آخر وقت اضافه مساوی موند و اوروگوئه در ضربات پنالتی برنده شد. وقتی از سوارز پرسیدن چطور شد که این کارو کردی و چرا همچین فکری به سرت زد.  گفت اون لحظه فقط میخواستم توپ گل نشه و این بهترین کاری بود که میتونستم انجام بدم.... 
غنا اوروگوئه فقط یک بازی نبود، درس زندگی بود. 
برداشت این داستان با خود شما اما گاهی فکر میکنم چی میشد اگر تمام این داستان های واقعی و قشنگ قشنگ و تو زندگی مون به کار میبردیم... 
اولیش خود من... 

برای دیدن فیلم اینجا کلیک کنید 

۹۶-۹-۱۶ ۸

۹۶-۹-۱۶ ۸


امشب مامان از خونه مامان بزرگ اینا که برگشت، گفت داییت تازه ماجرای تو رو فهمیده و خیلی ناراحت شده از اینکه این پسر رو رد کردی. منم براش توضیح دادم که تو چی گفتی. 
زیاد حواسم به حرفای مامان نبود فکر کنم همچین چیزهایی گفت. بعد از حرفای مامان به فکر فرو رفتم. به اینکه چرا باید چنین موضوعی اینقدر لقلقه ی زبون همه ی خانواده بشه.خاله هم چند مدت پیش همینارو گفت چند وقت پیشتر هم مامان بزرگ. تلوزیون مریض حالی محسن چاوشی رو پخش میکرد اشک تو چشمام جمع شد. از اینکه چقدر روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و میگذرونم از اینکه قراره چه روزهای سختی رو در آینده بگذرونم. روزهایی که رفت و داره میره، سخت داره میره اما کسی نیست کمکم کنه دستمو بگیره،ابراز نگرانی کنه برام، حتی شده به حرف. چرا کسی تو این چالش سخت که به مراتب از چالش ازدواج سخت تره نیست که دستمو بگیره؟!  اما اگر خدا خواست این سختی ها نتیجه داد، وقت تصمیم گیری شد. همه نظر شروع میکنند به نظر دادن، بدتر از اون برات تصمیم میگیرن بدتر از اون تو باید اون تصمیم و بپذیری. چرا آخه؟!  اگر بزرگترن اگر تجربه دارند اگر دوست دارند کمک کنن پس الان کجان؟!  اصلا کسی میدونه تو فکر من چی میگذره؟!  عقایدم تا چه حد عوض شده؟!  نظرم راجب ازدواج و مرد جماعت چیه؟؟ عقاید و برنامه های زندگی آدمی که یک روزه بوجود نمیان. اگر هم هرکسی مسئول ساختن و جلو بردن زندگی خودشه که همین طور هم هست پس چرا تو همه زمینه ها این و در نظر نمیگیرن؟؟ 
یه غم عجیبی تو دلم نشسته. ای کاش خودمو برای خودم ثابت کنم!  


۹۶-۹-۱۴ ۷

۹۶-۹-۱۴ ۷


از شما چه پنهون وقتای زیادی به شهدای دفاع مقدس فکر میکنم .فیلم ها و عکس هاشونو میبینم گریه میکنم قربون صدقه شون میرم بهشون قول میدم و... ولی خیلی وقتا جز جو زدگی مقطعی چیز دیگه ای نیست . خیلی وقتها عملم نشون میده که حرفام یه شعار زدگی محضه . امشب داشتم فکر میکردم یه سریا یه زمانی رفتن تا این سرزمین پا برجا بمونه . جون دادن برای موندن این سرزمین حالا ما چی دادیم برای آبادی این سرزمین ؟

یهو طبق همون جو زدگی همیشگی به خودم گفتم  باور کن اگر میتونستم همین الان میرفتم کرمانشاه . یه سیمان درست کردن که بلدم ....

ولی بخدا اگر تمام شرایطشو هم داشتم باز ممکن بود نرم .اونا باارزشمند ترین دارایی شونو دادند ما چی از خودمون دادیم ؟ حالم از اون جمله ی خدمت به مردمی که بالای درسنامه هام قبل درس خوندن نوشتم بهم میخوره .کدوم خدمت ؟ ما خودمون  منتظریم چهار نفر بیاد به ما خدمت کنه ،وظیفشم میدونیم .دیگه خدمت به مردم چه صیغه ایه ؟ پاشو دختر ! تو اول یه خدمت به خودت کن خودتو تربیت کن تا بعد ببینیم چی میشه .

 تا حالا بهش فکر کردید ؟


قربون ختده هاتون بشم .


۹۶-۹-۱۰ ۱۴

۹۶-۹-۱۰ ۱۴


گاهی بعضی بی مهری ها میسوزونه اون مغز استخونو، اونقدری که اه استخون هات از چشمات جاری میشه. لعنت به این سیستمی که میلیاردها میلیارد ها خرج یک تیم فوتبال میکنن و آخرش هیچی به هیچی اما ذره ای به اسطوره های رشته های دیگه توجه نمیشه. خیلی دلم شکست... 

فدا سرت سلطان، قهرمان، پهلوان. فدا سرت... 

تو تا ابد تک ستاره قلب فوتسال مایی... 


۹۶-۹-۰۵ ۱۲

۹۶-۹-۰۵ ۱۲


بارون میزنه و من یاد تو می افتم. شرم میکنم از خطاب کردنت. شرم میکنم بخاطر فراموش کردنت. فراموش کردن تو آقا مصطفی، جهاد و... بارون میزنه و من بغض میکنم به یادت، به یاد تو و آقا مصطفی و جهاد. بارون میزنه و اشک میریزم به یادت. به یاد تو و آقا مصطفی و جهاد. حامد حتما بهشت هم نامه رسان داره. نامه پیروزی اومد براتون مگه نه؟ پیروز شدیم در ازای دست های تو، چشم های تو، آخ خدا... 
راستی تولد 27 سالگیت مبارک 
27 سالگیه خوش یمن تو...
منو ببخش که فراموشت کردم، که فراموشتون کردم. 
تو و آقا مصطفی و جهاد... 
پیروزی مون مبارک... 

۹۶-۹-۰۱ ۱۲

۹۶-۹-۰۱ ۱۲


کنار یک پنجره قرمز کوچولو که ازش چند قطره آب میچکید و همه اونجا نذورات می انداختن نشسته بودم و ادعیه میخوندم گاهی هم فکر میکردم این پنجره چیه، شاید این آب همون آبیه که میگن کنار قبر مطهر حضرت هست.  حرم آقا امام حسین(ع) و حضرت عباس اینجوریه که دور تا دور ضریح یه محیط کاملا پوشیده است که چندتا در داره از درها که خارج بشی وارد صحن میشی که نماز جماعت فقط اونجا برگزار میشه و خب صحن ها هم جالبه که بدونید سرپوشیده است ولی خب سقف خیلیییی بلندی داره. برخلاف حرم مولا و امام رضا (ع) اصلا صحن ها بدون سقف نیست. خلاصه من تو اون محوطه کنار ضریح کنار پنجره نشسته بودم که از قضا یکی از درهای ورود و خروج به صحن هم روبه روی همون پنجره بود. در حین خوندن زیارت نامه بودم که  صدای یک زن عرب که تازه وارد شده بود توجهمو جلب کرد. شروع کرد به خوندن چیزی، چیزی که نه شبیه روضه بود نه نوحه. اگر بگم صداش خاص ترین صدایی بود که شنیده بودم دروغ نگفتم. چیزی که میخوند بیشتر شبیه ناله بود، ناله ای از زنی که  انگار تازه از صحرای کربلا برگشته بود. صدای سوزناک و زیبا همراه با آوایی که هیچی ازش متوجه نمیشدم اما دلم میخواست ساعت‌ها کنارش بشینم به صداش گوش بدم. خواستنی ترین چیزی بود که تابحال شنیده بودم صداش انگار از بهشت اومده بود، غمی تو صداش بود که معلوم بود این غم فقط متعلق به یه نفره. آرزومه قبل از مرگم یکبار دیگه خود اون آوا یا حتی چیزی شبیه به اون رو بشنوم. اونم دقیقا تو همون مکان...

۹۶-۸-۲۱ ۱۵

۹۶-۸-۲۱ ۱۵


۱ ۲ ۳